پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

یادداشتهای مامان

همسری تولدت مبارک ....

سلام عزیزای دلم ....    اومدم تا از طرف خودم و شما دو تا وروجک تولد بابایی رو بهش تبریک بگم .دیروز یعنی ۲۱ آذر ماه تولد بابایی بود .    انشالله که همیشه سالم و سرحال  و سر زنده باشه و سایه اش همیشه بالای سرمون باشه. انشالله که من زنده باشم و    بتونم بیام و از تولد ۱۲۰ سالگی باباتون براتون بنویسم و تبریک بگم بهش .    همسری امیدوارم که در زندگی به همه ی آرزوهای خوب و قشنگت برسی .             خیلی خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم در کنار تو بیش از اندازه احساس خوشحالی و خوشبختی میکنم عزیزم. .
22 آذر 1395

یک روز خوب

سلام خوشگلای خاله اینم عکسای یک روز خوب در کنار خاله شیوا و امیرارسلان                             ...
9 آذر 1395

عکس تولد

سلام عزیزای خاله خوبید خوشگلای من؟؟؟؟ خاله اومده تا عکسای تولدتون رو واستون بذاره آخه فعلا کامپیوتر مامان خرابه نمیتونه واستون عکس بذاره   اینجا هانیا خانوم قهر کرده                 خب اینم از عکسا ،خوشگلای خاله ایشالا که صدو بیست ساله بشید و خنده مهمون همیشگی لباتون باشه دوستون دارم یه دنیا ...
9 آذر 1395

تولد هانی ....

سلااااام جوجوهام...   اومدم بگم که هانی گلی هم وارد شش سال شد و پنج سا ل قشنگ  زندگیش رو پشت سر گذاشت . مامانی خیلی ناراحته   آخه نمیتونه از لحظات خوب و مهم زندگیتون فعلا عکسی به یادگار بذاره براتون . امیدوارم که کامپیوتر هر چه زودتر درست بشه    تا بتونم عکسای خوشگلتون رو همشو یکی یکی بزارم براتون یادگاری .    جونم براتون بگه که چون توی شهریور ماه تولد هانی گلی رو با ارشیا گلی با هم گرفتیم دیگه توی آبان ماه که تاریخ اصلی ش       بود رو جشن نگرفتیم ولی چون همش میگفتی مامان پس کی میشه شیش سالم تا بزرگ بشم و خانوم  بشم به خاطر همین برات یه کیک تولد کوچولو گرفتیم تا...
27 آبان 1395

پایان مهرماه....

سلام  فندق هام ....   خوبین . مامانی اومد تا بگه مهرماه  هم با همه ی بی مهری ها و خوبی هاشو بدیهاش به پایان رسید و جای خودش رو به    آبانماه شیرین داد. ماهی که هانیا رو به مامانش هدیه داد. آره عزیزانم این ماه  . ماه تولد هانی کوچولو  هست و ماه    شیرینیه. چون باعث شد که زندگی ما هم شیرین تر بشه . خوشگلام.    توی ماه مهر اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام براتون به یادگار بزارم عزیزانم. فقط اینکه ارشیا گلیم درس و مدرسشو به    به خوبی داره انجام میده و  و کلاس زبانشو ادامه میده و هانیا گلی هم ترم چهار آی مت هست و همچنان داره ادامه میده ا   البته این ترم...
15 آبان 1395

اولین روزهای مدرسه ....

سلاااااااااام فندق های مامانی .... اومدم از اولین روزا مدرسه بگم براتون و شروع سال تحصیلی جدید .... جونم براتون بگه که جیگر ای مامانی ، روز سوم مهرماه من و بابایی و هانیا گلی ، ارشیا گلی رو  همراهی کردیم تا مدرسه ی جدیدش . اونجا سر صف وایسادن و کلاس بندی شدن و ارشیا گلی افتاد توی کلاس پنجم ۲ . و اسم معلمش هم شد آقای رضایی .    خلاصه اولین هفته هم شیفت ظهر بودی و ساعت ۱۲/۵ رفتیم و تا تو کلاس بندی شدی و رفتی تو کلاست و ما هم ساعت ۳ بود که اومدیم خونه و قرار شد ساعت ۵ هم بیام دنبالت ، خلاصه عصر ساعت ۵ تعطیل شدی و اومدم دنبالت و برات دنبال سرویس میگشتم تا با سرویس بری و بیای چون من با وجود هانی گلی نمیتونستم ببرم و بیارم...
9 مهر 1395

خاطره ای از بچگی ارشیا گلی ....

سلااااام فندق هاااااام ....  دیشب داشتیم با بابایی خاطرات بچگیتون رو مرور میکردیم که یادم به دوتا خاطره از خرابکاریه ارشیا گلی  افتاد و گفتم برات اینجا بنویسم تا یادگاری بمونه تا وقتی بزرگ شدی بخونی و بفهمی که چه کارایی کردی با مامانی ... حدودا سه یا چهار سالت بود که نشسته بودی  تو سالن خونه و داشتی بازی میکردی که وقتی اومدم پیشت دیدم فرش خونمون رو تبدیل به دفتر نقاشی کردی و تا دلت خواسته نقاشی کشیدی روش . بهت گفتم چرا رو فرش نقاشی کشیدی گفتی آخه دفتر نقاشیمو پیدا نکردم حوصلم هم سر رفته بود .   یه روز تو اتاق خواب مامانی بازی میکردی و مامان هم داشت اتاقرو جمع و جور میکرد که دیدم صدات در نمیاد اومدم بالای سرت نگات ...
3 مهر 1395

تولد جوجوهام۲.....

سلام جوجوهااااام.... تو پست قبلی بهتون گفتم که تولدتون رو زودتر از روز اصلیشون گرفتم چون روز تولد ارشیا گلی 15 شهریور و روز تولد هانیا گلی هم 24 آبان هست . ولی چون اون موقع دیگه عمو مهدی و زن عمو پروانه نبودن و آخر مرداد میخواستن برگردن چابهار و چون هانی گلی هم به عبارتی دیوونم کرده بود از بس کفت پس تولد من کی میشه مامان  . کی برام جشن میگیرین مامان و اینکه همش اسباب بازیهات و وسایلات رو کادو میکردی و خودتم باز میکردی و ذوق میکردی و خودت برا خودت جشن میگرفتی به خاطر همین تصمیم گرفتیم تولدتون رو با هم و زودتر از موعدش بگیریم  که البته کلی بهتون خوش گذشت و خاطره ای شد براتون از تولد دوتاتون با هم . چون فعلا کامپیوترم خرابه مجبورم...
3 مهر 1395

تولد جوجوهام....

جوجوهای مامان سلام... اومدم تابراتون از تولدتون که تقریبا یک ماه پیش بود بگم . میخواستم وقتی ویندوز کامپیوتر رو عوض کردم براتون درباره ی تولدتون بنویسم تابتونم عکسهای خوشگلتون رو هم بزارم که متاسفانه هنوز موفق نشدم یعنی راستش خودم که بلد نیستم به جایی هم نمی تونم اعتماد کنم تا ببرم برام عوض کنن. خلاصه اینکه جوجوها، مامانی از دست شما روزگار نداره والا. چون خراب شدن کامپیوتر و لنگ موندن کار من تقصیر شما وروجکهاس. البته من به خاله شمیم هم گفتم که بیاد و براتون بنویسه ولی نمیدونم چرا ننوشته شایدم یادش رفته . نمیدونم والا... خوب بگذریم... خلاصه اینکه براتون تولد گرفتیم حالا اینکه چرا زودترگرفتیم رو تو مطلب بع...
29 شهريور 1395

آخرین روزای تابستون....

سلام فندق های مامانی ... ا ومدم تا از تموم شدن آخرین روزای تابستون و تموم شدن تعطیلات بهتون بگم و بگم که دیگه تفریح و استراحت و خوش گذرونی تموم شد و درس و مشق و مدرسه شروع شد .  البته به حال هانیا گلی فرقی نمیکنه چون هنوز یکسال دیگه هم وقت داره برای آزاد بودن ولی ارشیا گلی دیگه باید بازیگوشی رو کنار بزاره و فکر درس و مدرسه باشه بخصوص اینکه امسال توی یه مدرسه ی جدید هست و محیط جدید .  شاید اولش یه کم برات سخت باشه ولی به مرور زمان یه کم که بگذره دوستای جدید پیدا میکنی و عادی میشه برات  . میدونم که امسال هم با نمرات عالی و مقام های خوبی که میاری مامانی و بابایی رو خوشحال  میکنی و مثل همیشه مایه ی افتخار و سربلندی  ...
28 شهريور 1395